تبليغاتX
..پرواز را به خاطربسپار پرنده مردنیست...
سکوتم رابه باران هدیه کردم

+ قصیده

بتا تا زار چون تو دلبرستم                     بتن عود و بسینه مجمرستم

اگر جز مهر تو اندر دلم بی                    به هفتاد و دو ملت کافرستم

اگر روزی دو صد بارت بوینم                   همی مشتاق بار دیگرستم

فراق لاله رویان سوته دیلم                   وز ایشان در رگ جان نشترستم

منم آن شاخه بر نخل محبت                 که حسرت سایه و محنت برستم

نه کار آخرت کردم نه دنیا                      یکی بی سایه نخل بی‌برستم

نه خور نه خواب بیتو گویی                   به پیکر هر سر مو خنجرستم

جدا از تو به حور و خلد و طوبی             اگر خورسند گردم کافرستم

چو شمعم گر سراندازند صدبار              فروزنده‌تر و روشن ترستم

مرا از آتش دوزخ چه غم بی                 که دوزخ جزوی از خاکسترستم

سمندر وش میان آتش هجر                 پریشان مرغ بی‌بال و پرستم

درین دیرم چنان مظلوم و مغموم           چو طفل بی پدر بی مادرستم

نمی‌گیرد کسم هرگز به چیزی              درین عالم ز هر کس کمترستم

بیک ناله بسوجم هر دو عالم              که از سوز جگر خنیاگرستم

ببالینم همه الماس سوده                  همه خار و خسک در بسترستم

مثال کافرم در مومنستان                   چو مؤمن در میان کافرستم

همه سوجم همه سوجم همه سوج   بگرمی چون فروزان اخگرستم

رخ تو آفتاب و مو چو حربا                   و یا پژمان گل نیلوفرستم

بملک عشق روح بی‌نشانم               بشهر دل یکی صورت پرستم

رخش تا کرده در دل جلوه از مهر         بخوبی آفتاب خاورستم

بمیر ای دل که آسایش بیابی            که مو تا جان ندادم وانرستم

من از روز ازل طاهر بزادم                  ازین رو نام بابا طاهرستم

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 دی1390ساعت 14  توسط جواهری پور | 
زنی را می شناسم من که شوق بال و پر دارد ولی از بس که پُر شور است
دو صد بیم از سفر دارد...
زنی را می شناسم من که در یک گوشه ی خانه میان شستن و پختن درون آشپزخانه سرود عشق می خواند نگاهش ساده و تنهاست صدایش خسته و محزون امیدش در ته فرداست...
... زنی را می شناسم من که می گوید پشیمان است چرا دل را به او بسته
کجا او لایق آنست؟
زنی هم زیر لب گوید گریزانم از این خانه ولی از خود چنین پرسد چه کس موهای طفلم را پس از من می زند شانه؟
زنی آبستن درد است زنی نوزاد غم دارد زنی می گرید و گوید به سینه شیر کم دارد..
زنی با تار تنهایی لباس تور می بافد زنی در کنج تاریکی نماز نور می خواند..
زنی خو کرده با زنجیر زنی مانوس با زندان تمام سهم او اینست: نگاه سرد زندانبان!
زنی را می شناسم من که می میرد ز یک تحقیر ولی آواز می خواند که این است بازی تقدیر..
زنی با فقر می سازد زنی با اشک می خوابد زنی با حسرت و حیرت گناهش را
نمی داند..
زنی واریس پایش را زنی درد نهانش را زمردم می کند مخفی که یک باره نگویندش
چه بد بختی چه بد بختی!
زنی را می شناسم من که شعرش بوی غم دارد ولی می خندد و گوید که دنیا
پیچ و خم دارد..
زنی را می شناسم من که هر شب کودکانش را به شعر و قصه می خواند
اگر چه درد جانکاهی درون سینه اش دارد
زنی می ترسد از رفتن که او شمعی ست در خانه اگر بیرون رود از در چه تاریک است این خانه!
زنی شرمنده از کودک کنار سفره ی خالی که ای طفلم بخواب امشب بخواب آری
و من تکرار خواهم کرد سرود لایی لالایی..
زنی را می شناسم من که رنگ دامنش زرد است شب و روزش شده گریه
که او نازای پردرد است!
زنی را می شناسم من که نای رفتنش رفته قدم هایش همه خسته دلش در زیر پاهایش زند فریاد که: بسه
زنی را می شناسم من که با شیطان نفس خود هزاران بار جنگیده و چون فاتح شده آخر به بدنامی بد کاران تمسخر وار خندیده!
زنی آواز می خواند زنی خاموش می ماند زنی حتی شبانگاهان میان کوچه می ماند
زنی در کار چون مرد است به دستش تاول درد است ز بس که رنج و غم دارد
فراموشش شده دیگر جنینی در شکم دارد
زنی در بستر مرگ است زنی نزدیکی مرگ است سراغش را که می گیرد؟
نمی دانم، نمی دانم
شبی در بستری کوچک زنی آهسته می میرد زنی هم انتقامش را زمردی هرزه
می گیرد
زنی را می شناسم من ...
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 دی1390ساعت 15  توسط جواهری پور | 
.


سوال : ده تا پرنده نشسته بودند روی سیم برق . یه شکارچی میاد یه تیر میزنه به یکیشون. چند تا پرنده روی سیم باقی میمونند ؟

جواب بستگی به ملیت پرنده ها داره :

آمریكایی
پرنده دومی شیش لولش درمیاره یه فحش ناموسی میده و شكارچی رو میكشه و باقی پرنده ها لیوان مشروبشون رو میخورند و سری تكون میدند.

چینی :
 سه تا از پرنده ها فرار میكنن و در یك گوشه خودشون تولید انبوه پرنده راه میندازن و شیش تای باقیمانده در یك چشم بهم زدن توسط هنرهای رزمی شكارچی رو به شیش قسمت مساوی تقسیم میكنند. 

انگلیسی :
 یكی از پرنده ها خودشو میزنه به زخمی بودن و میندازه رو زمین و خودشو خیلی مظلوم نشون میده و بعد بقیه پرنده ها از فرصت استفاده میكنن میرن به زن شكارچی میگن كه شكارچی مذبور دارای سه همسر و تعداد نامتنابهی بچه است، در نهایت پس از چند روز شكارچی توسط زنش و در خواب به قتل میرسه 

عرب :
 پرنده دوم تا هفتم از ترس شلوارشون زرد میشه و پس از چند لحظه سكته میكنن میمیرن، دو تای باقیمونده سریع میرن پولاشونو ورمیدارن میرن خودشون یه تیر برق میخرن و تا آخر عمر بدون ترس بالاش زندگی میكنن 

اسپانیایی :
 پرنده دوم گیتار دستش میگیره و حواس شكارچی رو پرت میكنه ، سومی و چارمی میرن گاو همسایه رو صدا میكنن و پنجمی یه پارچه قرمز آویزوون میكنه روی شلوار شكارچی و گاو میزنه یارو رو لت و پار میكنه و در نهایت پنج تای باقیمانده كلاهاشونو میندازن هوا و میگن : اولیییی 

ایرانیابتدا نیم ساعت میگذره و هیچكس نه متوجه افتادن رفیقشون میشه و نه اصلاً صدای گلوله رو میشنوه چون همشون داشتن راجع به قسمت اخر ستایش بحث میكردند....بعد دو تاشون میرن زیر جسد پرنده رو میگیرن سریعاً مراسم سوم و هفتم باشكوهی براش میگیرن و براش مقبره بزرگی میسازن و بعد از یكی دو ماه میگن كه بیایید فكری كنیم كه دیگه شكارچی ما رو نزنه و بعد از دو سال جلسات پیاپی به این نتیجه میرسن كه اصلاً شكارچی مقصر نبوده و تقصیر انگلیسیها بوده كه دوستشون تیر خورده چون در همون لحظه در یكصد كیلومتری اونجا یك انگلیسی داشته دماغشو پاك میكرده... بنابراین یك شب شكارچی رو دعوت میكنن خونشون و براش سوپ پرنده درست میكنن و از اینكه دوستشون در مسیر گلوله او بوده ازش معذرت میخوان و قول میدن هر هفته یكی از خودشون رو برای شكار شخصاً خدمت شكارچی برسه...حتماً میپرسید كه شكارچی تو اون نیم ساعت اولیه داشته چیكار میكرده...حدستون كاملاً درسته ...چون حادثه مذكور در ایران رخ میداد تفنگ بعد از اولین شلیك منفجر میشه و طرف در این مدت داشته تلاش میكرده با موبایلش كه آنتن نمیداد با اورژانس تماس بگیره بیان سراغش كه بعد از نیم ساعت موفق میشه تماس بگیره ولی آمبولانس دیر میاد و شكارچی ...!!!

برگرفته از وبلاگ دوستمون متروکه

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آذر1390ساعت 15  توسط جواهری پور | 
رو سر بنه به بالین ، تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
*ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا ، خواهی برو جفا کن
*از من گریز تا تو ، هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن
* ماییم و آب دیده ، در کنج غم خزیده
بر آب دیده ما صد جای آسیا کن
* خیره کشی است مارا ، دارد دلی چو خارا
بکشد ، کسش نگوید :" تدبیر خونبها کن"
* بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد
ای زرد روی عاشق ، تو صبر کن، وفا کن
*دردی است غیر مردن ، آن را دوا نباشد
پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟
*در خواب ، دوش، پیری در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
* گر اژدهاست بر ره ، عشق است چون زمرد
از برق این زمرد ، هین ، دفع اژدها کن
+ نوشته شده در  شنبه 5 شهریور1390ساعت 14  توسط جواهری پور | 
سلام به همه ی دوستانی که هنوز از یادشون نرفتیم/بچه های دانشگاه/

این روزا انقدسرم شلوغه /بچه داری/که فرصت نگاه کردن به آیینه روهم ندارم ببینم شکل مامان هارو گرفتم یا نه

اما بجاش یه دنیا دلم برا دانشگاه وبچه هاش استادهاش/استادابولفتحی وبسامی/از کاردانی تا کارشناسی تنگ شده به حدی که بعضی وقتها گریه م میگیره.................

دیروزباخبرشدم که پدر محدثه فوت شده انقد ناراحت شدم اما هیچ کاری جز دعا ازدستم برنمیاد که براش انجام بدم از خدا  توی این ماه بزرگ وبابرکت میخوام که تنهاش نزاره همین..........

دوستدار همه تون/////////جواهری//////////

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 مرداد1390ساعت 14  توسط جواهری پور | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
در رفاقت باوفابودن شرط مردانگیست
ورنه بایک استخوان صدسگ رفیقت میشود

نوشته های پیشین
دی 1390
آذر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
مرداد 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
پیوندها
ذنیای جدید اما سبز/احسان/
عبرت بی اعتبار/استاد/
پندار نیک گفتار نیک کردار نیک
سیندرلا/دریا/
تاراقادری
خاطرات یک گلادیاتور/بهادر/
گلی خانوم
یاس کبود
یا ستار العیوب
بیا از هرچی غمه فرار کنیم
نیمه خالی
دریای تنها
همیشه عاشق
play boy
فامیکا/محدثه/
هونیا
عشق صورتی
نه از جنس خودم نه از جنس شما
یادداشت های یک دختر ترشیده
درکنج دلم عشق کسی خانه ندارد
گذری برسرزمین ما/حسن فلاح/
آرش
پسرجهنمی
عشق آبی
بیراهه های تنهایی
ردپای عشق
عاشقان ازیاد برده شده
مشق عشق
دختر اریایی/ پگاه/
فراری از جاده /ف ر ب د/
ویلنیست/سیامک/
صابر
ئه سرین/فواد/
تپش سایه ی دوست
کلبه ی دوست/ارشادی/
سپیده
بالاترین
سانازودانیال
عباس آقا وسارا
احسان بهرامی
ايستگاه تامل
ارتباط
دانشجویان علوم ارتباطات
کارشناسی ارشد علوم ارتباطات اجتماعی
عکس های داغ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM