![]() |
![]() |
|
| سکوتم رابه باران هدیه کردم |
+ قصیدهبتا تا زار چون تو دلبرستم بتن عود و بسینه مجمرستم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 دی1390ساعت 14 توسط جواهری پور |
|
|
زنی را می شناسم من که شوق بال و پر دارد ولی از بس که پُر شور است دو صد بیم از سفر دارد... زنی را می شناسم من که در یک گوشه ی خانه میان شستن و پختن درون آشپزخانه سرود عشق می خواند نگاهش ساده و تنهاست صدایش خسته و محزون امیدش در ته فرداست... ... زنی را می شناسم من که می گوید پشیمان است چرا دل را به او بسته کجا او لایق آنست؟ زنی هم زیر لب گوید گریزانم از این خانه ولی از خود چنین پرسد چه کس موهای طفلم را پس از من می زند شانه؟ زنی آبستن درد است زنی نوزاد غم دارد زنی می گرید و گوید به سینه شیر کم دارد.. زنی با تار تنهایی لباس تور می بافد زنی در کنج تاریکی نماز نور می خواند.. زنی خو کرده با زنجیر زنی مانوس با زندان تمام سهم او اینست: نگاه سرد زندانبان! زنی را می شناسم من که می میرد ز یک تحقیر ولی آواز می خواند که این است بازی تقدیر.. زنی با فقر می سازد زنی با اشک می خوابد زنی با حسرت و حیرت گناهش را نمی داند.. زنی واریس پایش را زنی درد نهانش را زمردم می کند مخفی که یک باره نگویندش چه بد بختی چه بد بختی! زنی را می شناسم من که شعرش بوی غم دارد ولی می خندد و گوید که دنیا پیچ و خم دارد.. زنی را می شناسم من که هر شب کودکانش را به شعر و قصه می خواند اگر چه درد جانکاهی درون سینه اش دارد زنی می ترسد از رفتن که او شمعی ست در خانه اگر بیرون رود از در چه تاریک است این خانه! زنی شرمنده از کودک کنار سفره ی خالی که ای طفلم بخواب امشب بخواب آری و من تکرار خواهم کرد سرود لایی لالایی.. زنی را می شناسم من که رنگ دامنش زرد است شب و روزش شده گریه که او نازای پردرد است! زنی را می شناسم من که نای رفتنش رفته قدم هایش همه خسته دلش در زیر پاهایش زند فریاد که: بسه زنی را می شناسم من که با شیطان نفس خود هزاران بار جنگیده و چون فاتح شده آخر به بدنامی بد کاران تمسخر وار خندیده! زنی آواز می خواند زنی خاموش می ماند زنی حتی شبانگاهان میان کوچه می ماند زنی در کار چون مرد است به دستش تاول درد است ز بس که رنج و غم دارد فراموشش شده دیگر جنینی در شکم دارد زنی در بستر مرگ است زنی نزدیکی مرگ است سراغش را که می گیرد؟ نمی دانم، نمی دانم شبی در بستری کوچک زنی آهسته می میرد زنی هم انتقامش را زمردی هرزه می گیرد زنی را می شناسم من ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 دی1390ساعت 15 توسط جواهری پور |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 13 آذر1390ساعت 15 توسط جواهری پور |
|
|
رو سر بنه به بالین ، تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن *ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها خواهی بیا ببخشا ، خواهی برو جفا کن *از من گریز تا تو ، هم در بلا نیفتی بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن * ماییم و آب دیده ، در کنج غم خزیده بر آب دیده ما صد جای آسیا کن * خیره کشی است مارا ، دارد دلی چو خارا بکشد ، کسش نگوید :" تدبیر خونبها کن" * بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد ای زرد روی عاشق ، تو صبر کن، وفا کن *دردی است غیر مردن ، آن را دوا نباشد پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟ *در خواب ، دوش، پیری در کوی عشق دیدم با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن * گر اژدهاست بر ره ، عشق است چون زمرد از برق این زمرد ، هین ، دفع اژدها کن |
|
+ نوشته شده در
شنبه 5 شهریور1390ساعت 14 توسط جواهری پور |
|
|
سلام به همه ی دوستانی که هنوز از یادشون نرفتیم/بچه های دانشگاه/
این روزا انقدسرم شلوغه /بچه داری/که فرصت نگاه کردن به آیینه روهم ندارم ببینم شکل مامان هارو گرفتم یا نه اما بجاش یه دنیا دلم برا دانشگاه وبچه هاش استادهاش/استادابولفتحی وبسامی/از کاردانی تا کارشناسی تنگ شده به حدی که بعضی وقتها گریه م میگیره................. دیروزباخبرشدم که پدر محدثه فوت شده انقد ناراحت شدم اما هیچ کاری جز دعا ازدستم برنمیاد که براش انجام بدم از خدا توی این ماه بزرگ وبابرکت میخوام که تنهاش نزاره همین.......... دوستدار همه تون/////////جواهری////////// |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 20 مرداد1390ساعت 14 توسط جواهری پور |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
در رفاقت باوفابودن شرط مردانگیست
ورنه بایک استخوان صدسگ رفیقت میشود |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1390 آذر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 مرداد 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
| پیوندها |
|
ذنیای جدید اما سبز/احسان/ عبرت بی اعتبار/استاد/ پندار نیک گفتار نیک کردار نیک سیندرلا/دریا/ تاراقادری خاطرات یک گلادیاتور/بهادر/ گلی خانوم یاس کبود یا ستار العیوب بیا از هرچی غمه فرار کنیم نیمه خالی دریای تنها همیشه عاشق play boy فامیکا/محدثه/ هونیا عشق صورتی نه از جنس خودم نه از جنس شما یادداشت های یک دختر ترشیده درکنج دلم عشق کسی خانه ندارد گذری برسرزمین ما/حسن فلاح/ آرش پسرجهنمی عشق آبی بیراهه های تنهایی ردپای عشق عاشقان ازیاد برده شده مشق عشق دختر اریایی/ پگاه/ فراری از جاده /ف ر ب د/ ویلنیست/سیامک/ صابر ئه سرین/فواد/ تپش سایه ی دوست کلبه ی دوست/ارشادی/ سپیده بالاترین سانازودانیال عباس آقا وسارا احسان بهرامی ايستگاه تامل ارتباط دانشجویان علوم ارتباطات کارشناسی ارشد علوم ارتباطات اجتماعی عکس های داغ |
|
RSS
|